برنابرنا، تا این لحظه: 11 سال و 10 ماه و 2 روز سن داره

کودک من

هفته نهم

سلام عزیز دلم ! ببخش که این روزها کمتر باهات حرف می زنم، حالم خیلی متغیره ، درد معده و تهوع، خستگی و خواب آلودگی زیاد، درد و جدیدا یبوست سوغات این روزهاست، الان هشت هفته و سه روزت شده، سه روز دیگه دو ماهت می شه و من بیقرار اولین تکونهای تو هستم، باید صبور باشم و امیدوار که خوب باشی و اتفاقی برات نیفته. فردا یک سری آزمایش باید بدم، بعد هم برم پیش دکتر و در مورد این وضعیت جدید بپرسم، میخوام مطمئن بشم که حالت خوبه و سلامتی. هنوز صدای قلبت رو نشنیدم، دوست دارم خیلی زود صدای قلبت رو بشنوم و بودنت رو حس کنم.                            ...
28 ارديبهشت 1393

هفته هشتم،کوچولوی 12 میلی متری

سلام آمبریو کوچولو! امروز شادترین روز ما تو این یک ماه گذشته بود، از روزی که فهمیدیم که هستی تا امروز که سونو وجود یک آمبریو زنده بطول 12 میلیمتر را در ساک حاملگی تایید کرد ، یک نفس رحت نکشیده بودم، اما حالا آرومم، برای تو کوچولوی 1.2 سانتی که طول عمرت کلا رو هم 7 هفته و 2 روزه دلم تنگ میشه .                                                      شاید این آرامش خیال خنده دار باش...
21 ارديبهشت 1393

هفته هفتم

سلام کوچولوی من! امروز میخوام بقیه نی نی های خانواده رو بهت معرفی کنم : این هستی جون، نوه اول خانواده است. هستی الان هشت سالشه و تهران زندگی می کنه و تا 2 ماه دیگه صاحب یه خواهر کوچولو میشه. نفر دوم نیکا جون ، دختر شیرین ماست، نیکا یک سال و هشت ماهشه و با شیطونی هاش حسابی سرگرممون می کنه. دعا می کنم هر چهارتاتون سالم و سلامت باشید. ...
12 ارديبهشت 1393

هفته ششم،آمبریو دیده نشده

سلام مامانی! امیدوارم خوب و خوش باشی، در اصل امیدوارم که باشی ، اگه بدونی این روزها چقدر سخت میگذره امروز سونو رو انجام داد، سن بارداری رو 5 هفته و یک روز تعیین کرد  و گفت ساک حاملگی دیده شده اما آمبریو رویت نشد. آمبریو یعنی تو، و اگه تو نباشی یعنی هیچ چی، فردا نوبت دکتره و من تا فردا حتما دیوونه میشم، تمام عصر تو اینترنت گشت زدم و نهایتش یه بغض نیمه خورده و نیمه شکسته و استرس بیشتر بود. تمام کسانی که شرایط مشابه داشتند اکثرا به حاملگی پوچ رسیده بودند و آه و ناله و گریه سر داده بودند. امان از این روزهایی که خیال آدم اصلا راحت نیست، به مادرم و هم نسل هاش غبطه میخورم که اکثرا این نگرانی ها رو نداشتند. به هر حال من تا فرد...
10 ارديبهشت 1393

خاله جون سالم بمون

سلام مامانی! امروز خیلی نگرانم، نگران تو، نگران دختر خاله ات،چرا نمیشه بی دردسر و در سلامت کامل همه شما نی نی ها دنیا بیاین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟     خاله جونی امروز زنگ زد و گفت که براش اتفاق بدی افتاده، خاله جونی تو ماه هشتم بارداریشه و متاسفانه بی دلیل کیسه آبش در حال خشک شدنه ، دکتر گفته باید استراحت کنه و تحرک نداشته باشه، آب معدنی زیاد مصرف کنه و در کل استراحت مطلق باشه، برای جمعه مامان ناهید میره پیشش تا این دو ماه مراقبش باشه، آخه خاله جونی تهران زندگی می کنه و دختر خاله ات هستی هم الان کلاس دومه، تو این دوماه مامان ناهید باید هستی رو مدرسه و کلاس ببره تا خاله استراحت کنه، طفلک بابای هستی جون نمیتونه خیلی به خاله کمک کن...
10 ارديبهشت 1393

صبر، صبر، صبر،...

سلام مامانی ! بابایی عصر اومد دنبالم و منو رسوند پیش دکتر، خانم دکتر فرمودند باید 10 روز دیگه دوباره برم سونو گرافی، گفت هنوز برای تشکیل آمبریو وقت هست و من هنوز گیجم، دلم بیشتر شور افتاد و نگران شدم.برام شیاف پروژسترون نوشت و گفت اگر لک بینی یا خونریزی داشتم زودتر برم سونو، من هم دلم اومد سر حلقم، لبخند هم میزد و انگاری هیچ چی نشده، بعد که ضربان قلبم بالا رفت و نفسم گرفت ، شروع کرد به توضیح کاملتر که البته تو نت خونده بودم قبلا، مجابم کرد باید آروم باشم و استرس برام خوب نیست، گفتم چشم اما نفهمیدم چی گفتم، مگه میشه 10 روز تو انتظار بودن یا نبودنت باشم و بعد آروم باشم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بابایی بنده خدا مونده هاج و واج، این هست و نیست ه...
9 ارديبهشت 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به کودک من می باشد